ما 1 1 ،توی صف نون دنبال عدالت میگردیم
وسط اتوبان دنبال معنا،توی زندگی مشترک، دنبال تساوی حقوق زن ومرد
توی دانشگاه دنبال همسر،توی مسجد دنبال خدا ...
ما همه جا متناقض و متضادیم
دوگانه ایم
سرگردانیم در فکر, عمل , رفتار هامون.
یک سری از مفاهیم رو تابو قرار دادیم دست نیافتنی و البته دست نزدنی،
بقیه چیزها رو هم اینقدر دست مالی کردیم که بعید میدونم چیزی از ارزششون باقی مونده باشه
یک قصه از سیبیل ِ ناصر الدین شاه میشنویم فکر میکنیم کل تاریخ و قاجار رو فولیم
نوسان ارز جهانی رو در اینترنت میبینیم فکر میکنیم دیگه از اقتصاد اشباع شدیم و باید تفسیر اقتصادی انجام بدیم
دو تا فیلم با موبایل و چند تا آهنگ از شاهین نجفی توی گوشی گوش میکنیم دیگه خودمون رو دربست در اختیار سیاست میدونیم و علامه ی سیاست میشیم
آنچنان از سینمای کیمیایی انتقاد میکنیم که انگار از دوران طفولیت با سینمای بونوئل بزرگ شدیم .و...و....و....
کلن نسل باحالی هستیم
همه چی داریم هیجان ، تب ، شور .منم منم گفتن و ...
تنها چیزی که نداریم ،اندیشه و عمقِ اندیشیدن هست...
از وقتی هم که این صفحات اینترنتی اومده دیگه همه چی بدتر شده
یه کلیک راست ویه کلیک چپ و آخیش همه چی رو فهمیدم وتمام
خیلی هامون اصن نمیدونیم فکر چیه، عمق ِاندیشه چیه ،حتی نمیدونیم با چی و کی داریم مبارزه میکنیم
و با سماجت هم دنبال اندیشه های پسا پس مدرنیم
اون اندیشه های که در هیچ قالبی نگنجه
اندیشه های که با سارتر و کوپر و نیچه صد پله فاصله داشته باشه آخه ما از همه اونا بهتریم
راستی با این فرمون کجا داریم میریم، اصن کجا خواهیم رسید،!
البته که خودم هم شامل این "آدمهای جالب "هستم حتمن!
برچسب:
نویسنده: یوسف رحمانی