در روز جاری ساعتها به پهناي صورت اشك ريختم
احساس ميكنم دور از عزيزانم حريم امن روانيم رو از دست دادم، دوستانم رو از دست دادم، اعتماد به نفسم رو از دست دادم. دلتنگي اين روزها منو بلعيده.نگرانی این روزها مرا بلعیده ..اضطراب چسبیده بود بیخ گلویم، ترکیب شده بود با نگرانی . نه توانش را دارم خبرها را دنبال نکنم
نه میتوانم این ترس فلج کننده را تحمل کنم.
خوابم بهم ریخته، تنفسم هم.
سنگین و کرخت و پر از غمم
. چقدر همه چیز این دنیا ،مضحک و غمانگیز است..
هر از گاهي فامیلی ، آشنایی، رفيقي پيام ميده و از اتفاقات ميگه با استرس و اضطراب... و من به پهنای صورت اشک میریزم
اگر اينهمه دور نباشي نميفهمي چه میگویم...
خرداد ۱۴۰۴..
برچسب:
نویسنده: یوسف رحمانی