خیلی وقتها تصمیم میگیرم که دیگر قلبم مچاله نشود .. فراموش کنم وابستگی و دلبستگی به آدمها و اشیا و هر چیزی که میدانم یک روزی از دست دادنی هستند
امابا همه ی تصمیم گرفتن هایم ،باز همیشه قسمتی از من غمگین می ماند و قسمت دیگرم نگران.. و این پریشانم میکند
...نه بلدم ادای یه آدم ساده و خوش خیال را دربیاورم که همش در حال زندگی کردنه و نه به اون اندازه باهوشم که خودمو بزنم به نفهمیدن همه چیز.
و همیشه هم به این نتیجه رسیدم که نمیتوان این زندگی ِ بیشعور را با آدمهای بیشعورش ، بخشید
چون اگر آدمی بخواهد ببخشد حس احمق ترین آدم دنیا را دارد ...بخصوص وقتی میفهمد که خیلی چیزها و خیلی حس هاش از بین رفته ولی باز مثل احمق ها تلاش میکند برای بخشیدن ..
....
برچسب:
نویسنده: یوسف رحمانی